الشيخ الصدوق ( مترجم : تهراني )

765

علل الشرايع ( فارسي )

دريا مىنهد آب بالا مىآيد و مدّ ايجاد مىشود و زمانى كه آن را از دريا بيرون مىآورد آب پايين مىرود و جزر به وقوع مىپيوندد . حديث ( 2 ) محمّد بن على بن ماجيلويه رحمة الله عليه ، از عمويش محمّد بن ابى القاسم ، از احمد بن ابى عبد الله برقى از پدرش از خلف بن حمّاد اسدى ، از ابى الحسن العبدى ، از سليمان بن مهزيار ، از عباية بن ربعى ، وى گفت : از عبد الله بن عبّاس راجع به مدّ و جزر سؤال شد ؟ وى گفت : خداوند متعال فرشته اى را موكَّل وسط درياها قرار داده ، اين فرشته هر گاه پا در دريا نهد آب آن بالا آمده و مدّ پيدا مىشود و هنگامى كه پا از آن بردارد ، آب پايين رفته و جزر واقع مىگردد . باب سيصد و چهل و سوّم سرّ زلزله حديث ( 1 ) پدرم رحمة الله عليه از محمّد بن يحيى عطَّار ، از محمّد بن احمد ، از يعقوب بن يزيد از برخى اصحابش ، از محمّد بن سنان از كسى كه نامش را برده ، از حضرت ابى عبد الله عليه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند : خداوند متعال زمين را آفريد سپس به ماهى امر فرمود آن را به پشت خود گرفته حمل نمايد ، ماهى گفت : با نيرو و قوّت خود آن را برداشته و حمل كردم ، حق تعالى سپس ماهى كوچكى به قدر يك وجب را آفريد و آن ماهى كوچك داخل منفذ بينى آن ماهى بزرگ شد ، ماهى تا چهل بامداد مضطرب بود و هر وقت خداوند متعال اراده كند زمين را بلرزاند ماهى كوچك را نازل كرده و فرو مىفرستد بلافاصله زمين به لرزه در مىآيد . حديث ( 2 ) مروى است كه وقتى ذو القرنين به سدّ رسيد از آن جا گذشت و داخل وادى ظلمات شد و در آن جا به فرشته اى برخورد كه بر روى كوهى ايستاده ، طول آن فرشته پانصد ذراع بود ، آن فرشته به ذو القرنين گفت : پشت سر تو سلطانى است كه به او ذو القرنين مىگويند : ذو القرنين به او گفت تو كيستى ؟ گفت : فرشته اى از فرشتگان رحمان بوده و موكَّل اين كوه مىباشم ، هيچ كوهى را خداوند نيافريده مگر رشته اى از آن به اين كوه متّصل مىشود و وقتى خداوند